pajoohaan.ir

دوربینی دستش بود. با هر قدم می‌ایستاد و از صحنه‌های جالب فیلم می‌گرفت. جمعیت همچنان به او بی‌اعتنا هستند.
ـ مگه ما دوربین ندیده‌ایم؟!
زیر لب با خودش می‌گفت: «کاش یه کمی جلوتر می‌اومد از منم فیلم می‌گرفت. این‌جوری خیلی روشنی موهام تو چشم نمیاد.»
اولین قطعه فیلم، آماده تکریمه.
ساعت 30/6 صبح، کنار ایستگاه اتوبوس‌رانی زُل زدند به همدیگه.

continue_text

for_you

related_books

more