pajoohaan.ir

دست هایم را بگیر برادر! دست هایم را با خود ببر برادر! دست ها را نمی خواهم؛ دست ها برای خودت!
این مشک پاره کجاست؟ ببین برادر در کف این مشک، آبی باقی مانده یا نه؟ ببین ! اگر مقداری آب باقی مانده باشد؛ شاید بتواند کودکی را از تشنگی نجات دهد.
نگاه به آسمان خون گرفته چشم هایش انداخت ساقی. کودکی در آسمان ، بال های خود را باز نکرده تا بتواند، بغض کند یا ببارد ، و آن دو کودکی در خیمه پیراهن عربی خویش را بالا زده اند و خاک را کنار داده اند تا سرمای خاک کمی از تشنگی شان را بکاهد، سیراب کند.

continue_text

for_you

related_books

more