pajoohaan.ir

  نگرشی تاریخی بر جایگاه مصلحت در فقه امامیه
بررسی مصلحت انسانی به عنوان یک اصل یا منبع حقوقی در علم فقه، به ویژه فقه اهل سنت، سابقه کهنی دارد. در نگرشی عمومی بر تعالیم اسلامی، همان گونه که در علم کلام نیز تأکید شده است، احکام اسلامی تابع مصالح مردم بوده و از همین رو، مصلحت در فرآیند استنباط و اجرای احکام در علم فقه نیز، به نحوی از انحا، مورد توجه بوده است. گرایش به مصلحت، هر چند در مذاهب گوناگون یک سان نبوده، از نظر روش‌شناسی فقهی، پایه‌های آن به اشکال مختلف و عناوینی چون: استصلاح، مصالح مرسله، عرف و... آن در منابع اصولی بحث شده است.به اجمال باید گفت: از نتایج بارز رویکرد به مصلحت در محافل فقهی اهل سنت، بسط قاعده تغییرپذیری احکام بر مبنای مصلحت و نیز تحول در وضع احکام در حوزه تصمیمات حکومتی و امور اقتصادی است. هم چنین عمومات شرعی ـ از قبیل اقامه قسط ـ در مرحله اجرا، با توجه به شرایط زمانی و مکانی و بر وفق تفاوت عرف‌ها، مصادیق متفاوت خواهند داشت که تشخیص مصالح در تعیین این مصادیق، نقش اساسی دارد. در دوران جدید، اصل مصلحت مورد توجه فقیهانی قرار گرفته است که در پی اصلاحات قانونی بوده تا نیازهای جدید و روزافزون جوامع اسلامی را برآورده سازند؛ برای مثال، محمد عبدُه، شریعت را معادل حقوق طبیعی تلقی کرده و خواستار بهره‌گیری از عقل به عنوان پایه‌ای برای تفسیر فقهی شده است. در پی این
تفکر، محمد رشید رضا در رساله‌ای با عنوان «الخلافة و الولایة العظمی»، به تفسیر شریعت براساس مصلحت و ضرورت پرداخت و همانند طوفی عبادات را از معاملات تفکیک نمود

continue_text

for_you

related_books

more