pajoohaan.ir

  نقش عقل در معرفت دینی ازدیدگاه محمد غزالی و کی یر کگور
بین دیدگاه های محمد غزالی و سورن کی یرکگور شباهت های فراوانی وجود دارد.
این شباهت ها، هم در نوع نگاهشان در دستیابی به حقیقت است و هم موضع گیری آنان در برابر فلسفه و فیلسوفان؛ غزالی میان عقل فلسفی و عقل دینی تفاوت قائل می شود و با این که عقل فلسفی را دچار تناقضات درونی می داند، عقل دینی را تا مرحلة معیّنی معتبر می شمارد.
کی یرکگور نیز با فیلسوفان مدعی عقل گرایی می ستیزد و از پذیرش عقل به عنوان یک ابزار معرفت بخش، ابا می ورزد. این نوع نگاه، موجب شده که هر دو از نقش عقل در معرفت دینی کاسته، برترین گونه معرفت دینی را، «علم حضوری» و «کشف و ذوق باطنی» به حساب آورند.

این نوشتار در پی آن است تا نحوه ارتباط عقل و دین را از نگاه دو دانشمند مسیحی و مسلمان، که هر دو نگرش ایمان گرایی داشته و در زندگی فیلسوفانه شان، موضع انتقادی به تفکر فلسفی انتزاعی داشته اند، بررسی کند و وجود اختلاف و اشتراک دیدگاه های معرفتی یک مسلمان اشعری را با یک متکلم ایمان گرای مسیحی به نمایش بگذارد و نشان دهد دیدگاه های دو متفکری که هر دو دنبال حقیقت و یقین اند تا چه اندازه از مشابهت های فراوان برخوردار است. با این که یکی به فاصله زمانی هفتصد و پنجاه و هفت سال پس از دیگری می زیسته است و به رغم این که یکی در شرق عالم به سر می برده است و آن دیگری در غرب عالم و با وجود این که یکی مسلمان بوده است و دیگری مسیحی؛ ولی هیچ یک از این مسائل بر مشابهت ها و ساحت های نزدیک موجود در آن ها سایه نیفکنده است.

عناوین این کتاب بعد از مقدمه، چهار فصل «مباحث واژگانی (نقش عقل در معرفت دینی)»، «نقش عقل در معرفت دینی از دیدگاه غزالی»، «نقش عقل در معرفت دینی از دیدگاه کی یرکگور»، «مقایسه و تطبیق دیدگاههای غزالی و کی یرکگو در باب نقش عقل در معرفت دینی» و خاتمه را شامل می شود.

در بخشی از فصل چهارم این کتاب آمده است: «این که می توان غزالی و کی یرکگو را فیلسوف خواند یا خیر؟ خود بحثی جداگانه است که در جای خود سخن های زیادی در باب آن گفته شده است، ولی آنچه در زندگی آن ها قابل توجه است این است که هر دو در برابر فلسفه مشاء ایستاده و آن را گمراه کننده و کفر آمیز خوانده و می توان گفت خود الهام بخش نوع دیگری از فلسفه گردیده که نه بر پایه استدلال و نظر، بلکه بر پایه کشف و شهود قلبی استوار گشت. کی یرکگو نیز در برابر فلسفه هگل ایستاد و آن را بی اخلاقی زمانه و بی ایمانی عصر خود به شمار آورد و این خود منشأ فلسفه ای گردید که بعدا اگزیستانسیالیسم و فلسفه وجودی نامیده شد.»

continue_text

related_books

more